تبلیغات
شما جوانان افسران جوان جنگ نرم هستید

شما جوانان افسران جوان جنگ نرم هستید
خداحافظ دنیا، تو را با تمام زرق و برقت برای رضای خدا ترک می کنیم، اینجا دارفانی، مقصد ما بهشت 
قالب وبلاگ

نزدیک ماه رمضانِ ماه خود سازی، ماه نزدیک شدن به خدا...این شد یه بهونه تا داستان علی بلورچی بنویسم.اینو خیلی وقت پیش خوندم همون موقع می خواستم بذارمش تو وب تا همه بخونن ولی هر دفعه یادم می رفت علی آقا بلورچی خیلی رو من تاثیر گذاشت،یه جورایی تکونم داد.گفتم منم شروع کنم گناهامو بنویسم اما زمزمه های شیطون توی گوشم بود که می گفت ای بابا گناهای من انقدر زیاده که نمیشه بنویسیش اگه اون101 گناه داره من1000000000000000001 گناه دارم و هزارتا بهانه دیگه خلــــاصه منم بی خیال نوشتن گناهام شدم تا اینکه چند روز پیش دوباره چشمم به این دفترچه افتاد و دوباره علی بلورچی تکونم داد!

او روز پنج شنبه 22 آذر ماه1363،شروع کره بود به محاسبه نفس و نوشتن گناهانش.شناسنامه اش می گفت اسمش مهران است ولی وقتی به جبهه رفت گفت صدام کنید علی نامه هایش را اینطور امضا می کرد:الا حقیر علی بلورچی.او رتبه پنج کنکور،دانشجوی الکترونیک دانشگاه شریف و شاگرد خاص آیت الله حق شناس بود. وصیت نامه اش بیشتر از دو خط هم نمی شه،نوشته:ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم.

تنها یک چیز برایتان می نویسم که خیلی زحمت کشیدم و ناله کردم و شب زنده داری کردم اگر شهید شدم باید بگویم«فزت و رب الکعبه».و وقتی شهید شد 21 سال بیشتر نداشت.

این شما و این رازی به نام علی بلورچی و لیستس از گناهان،قصور و لغزش هایش.

1-نماز صبح را بی حال خواندم و خیلی بی حال زیارت عاشورا را خواندم

2-خواب بر من غلبه کرد  3-یاد امام زمان عج کم بودم و هستم  4-الفاظ زائد زیاد به کار بردم. 

5-مشارطه نکردم  6-زود عصبانی می شوم  7-شهوت شکم داشتم  8-ریا کردم  9-حب دنیا داشتم  10-حضور قلب در نماز بسیار کم بود11-خود را بهتر از انچه هستم به دیگران نمایاندم  

 12-نفس را در رفاه قرار دادم و در مضیقه نبود  13-دروغ گفتم   14-برای غیر خدا کار کردم 

15-یاد دنیا نبودم  16-تقوا نداشتم  17-وقت را زیاد تلف کردم 

18-امروز تماما معصیت و غفلت بود  19-نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با حال نخواندم

 20-ذکر را با توجه زیاد نمی گفتم  21-شاید غیبت کردم  22-نفس در آرامش بود 

23-خدا را ناظر بر اعمالم ندیدم  24-غیبت شنیدم  25-کنترل زبان کم بود  26-تند خویی کردم 

 27-کم فکر کردم  28-به آنچه علم داشتم عمل نکردم  29-درسم را خوب نخواندم 

 30-خیلی صحبت بی خود کردم و همین باعث شد حالت غفلت از خدا داشته باشم 

 31-یاد مرگ و روز قیامت و روز جزا نبودم  32-خود را بزرگ جلوه دادم 

33-در امور معصیت آلود دخالت کردم  34-مراقبت از چشم خیلی کم بود  35-بی وضو خوابیدم 

 36-به ریا میل زیادی داشتم و امور را آنگونه جلوه دادم که حقیقت نداشت تا سببی برای خوشحالی نفس شود 37-حب مقام داشتم و آنرا زیاد ارضا کردم

  38-با افراد غیر لازم معاشرت کردم  39-خود بزرگ بینی و عجب داشتم 

 40-از فرصت هایم خیلی کم بهره بردم و استفاده خوبی نکردم 

 41-به طور جدی یاد مرگ نبودم  42-زیاد یاد امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء نبودم  43-با نفس درگیر نبودم  44-کبر داشتم و به خود مغرور شدم 

 45-ذکر درونی و بیرونی خیلی کم بود  46-دقت در اعمال و فکر قبل از آن ها کم بود و یا اصلا نبود  47-زخم زبان زدم  48-قرآن کم خواندم  49-در مهلکه سقوط قرار گرفتم 

 50-خواطر نفسانی کنترل نشد  51-نمازها را با علاقه و شوق نخواندم 

 52-در جهت خود سازی گام برنداشتم  53-در حال موتورسواری حب دنیا تاثیر گذلشت و موجب شد معصیت کنم  54-یقین و اخلاص نبود 55-معاصیم را توجیه می کردم 

 56-تواضع به زهد نبود  57-کمبود شخصیت داشتم و با خود بزرگ نمایی سعی در جبران آن داشتم  58-خوف نداشتم  59-گستاخی داشتم و حیا نداشتم  60-ایذاء مومن نبودم 

 61-نماز را در حالت خواب خواندم  62-اصلا یاد مولایم نبودم  63-دعای عهد را نخواندم 

 64-از احوالات دنیا عبرت نگرفتم  65-خیلی حب دنیا دارم و در حقیقت نفس در کنترل شیطان است نه در کنترل خودم  66-متوجه واجبات نبودم 67-دقت در نیات وجود نداشت 

 68-قلب متوجه خدا تبارک و تعالی  نبود  69-برای مرگ آمادگی وجود نداشت 

 70-احساس مسئولیت کم بود  71-نظم کم بود  72-تفکر و تعمق وجود نداشت 

 73-چشم آزاد بود و بیهوده به اطراف نگاه میکرد و گاهی به محارم برمی خورد که متاسفانه حتما بر قلب اثر سوء گذاشته است  74-ذکری که موجب سعود شود وجود نداشت  

 75-آنچه نباید می گفتم گفتم   76-شهوت خواب پیدا کردم   77-ریا کردم و خواستم سواد خود را به رخ دیگران بکشم  78-در حال خنده نوعی غفلت در خودم احساس کردم  

 79-در مقابل روی کردن با دنیا سوی خودم بودم و دائما در ذهنم بود

 80-تعارف و تمجید ها وسوسه ام می کرد   81-پناه بردن به حضرت حق تعالی و استغاثه حقیقی از او کم بود 82-عشق به خدا را تقویت ننمودم   83-حالت عنابه وجود نداشت 

  84-دعا را برای کسب صفات رذیله در روز سریع خواندم و با توجه کامل نخواندم 

 85-چند شبی است که سوره واقعه را بی رغبت می خوانم   86-با انکه می دانستم دارم اشتباه می کنم اشتباه کردم   87-چند مورد عجله و شتابزدگی وجود داشت  

 88-علاقه به مدح دیگران وجود نداشت   89-حفظ سر نشد  90-سوز و ناله کم بود 

  91-بصیرت نبود  92-توسل و ارتباط با عالم قدس خوب نبود   93-هنگام غروب خوابیدم که حال و صفای قلب گرفته شد   94-شهوت خودش را خیلی فعال نشان می دهد بای مراقب بود  

 95-اگر عنایتی شده بود در اول صبح،به واسطه خواب از نماز کم شد  

 96-توجه به باطن امور و حضور قلب و توجه نفس چه هنگام وسوسه و چه غیر آن کم بود لذا در دام شیطان افتادم علی الخصوص در دام هایش حب دنیا بود که شدیدا متاثر شدم آنگونه که در نماز های پنج گانه و اوقات مابین کاملا ذهنم مشغول دنیا بود لذا از خداوند نجات خود را خواستم که ای مولای ما خودت به فریاد ما برس و شیطان و حب دنیا را از ما بگیر 

 97-حجاب های قلب خیلی زیاد بود و امروز این مطلب برای عقل درک شد 

 98-زهد و اخلاص و فقر کم بود   99-انقطاع از دنیا کم بود بلکه برعکسش بود  

 100-احساس نمودم که تا چه حد زیادی بین من و رب حق حجاب وجود دارد  

 101-خود را همه کاره جلوه داد و شیطان از این راه خوب موفق شد

پی نوشت:

این مدت که نبودم درگیر امتحانا بودم بعد از امتحانا هم درگیر چیزای دیگه...! ولی حالا اومدم که انشاالله بمونم.




طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: شهید علی بلورچی، خود سازی، محاسبه نفس،
[ 1391/04/25 ] [ 04:43 ] [ فاطمه قاسمی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ یک دانشجوی بسیجیه که دوست داره امروزش بهتر از دیروزش باشه...
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

مالک اشتر

پایگاه اطلاع رسانی غریو

ّیرازه